09211692790



دوشنبه , 03 اردیبهشت 1397
  • قیمت :10000تـومـان


از دیدگاه مولانا علوم منبعث از وحی، در مقایسه با علوم و یافته‌های عقلانی بشری، خصوصیات و جایگاه ویژه‌ای دارند و اداراک آموزه‌های وحیانی در حد و سطح صاحبان عقول جزئیه نیست.

Alternate Text

از دیدگاه مولانا علوم منبعث از وحی، در مقایسه با علوم و یافته‌های عقلانی بشری، خصوصیات و جایگاه ویژه‌ای دارند و اداراک آموزه‌های وحیانی در حد و سطح صاحبان عقول جزئیه نیست. به تعبیری« عقل برهانی از درک حقایق ایمانی عاجز است، و منطق وحی انبیاء واولیاء، برتر از منطق عقل  بحثی علماء و حکماست» (مولوی نامه، پیشین، ص 497). 
چرا که وحی پنهان‌تر و مخفی‌تراز عقل است و با غیب پیوند دارد.
روح وحی از عقل پنهان‌تر بود
زآنکه او غیبست، او زآن سربود
 
عقل احمد از کسی پنهان نشد
روح و حیش مدرک هرجان نشد
 
روح وحیی را مناسب‌هاست نیز
در نیابد عقل کآن آمد عزیز
 
(مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات 3258-3260)
نتیجۀ چنین رویکردی آن است که حکمی که در قرآن به آن تصریح شده باشد. آوردن استدلال عقلی برای آن نه مفید و نه ضروری است؛ چرا که نصّ قرآن، وحی پروردگار مطلق هستی است که از هر تعیّنی  پاک و منزه است و عالم به جمیع جهات پدیده‌ها و امور است. لذا عقل جزیی آدمی که فقط به درک  حدّ ومرز دنیای مادّی است، نمی‌تواند با قیاس واستدلال به اثبات مفاهیم و عبارات نصوص قرآن بپردازد- مقولاتی که خارج از حیطۀ ادراک انسان‌ها است.
نصّ، وحی روح قدسی دان یقین
و آن قیاس عقل جزوی تحت این
 
عقل از جان گشت با ادراک وفر
روح، اوراکی شود ز یر نظر؟     
 
(همان، دفتر سوم، ابیات 3583-3584)
تقوا وایمان به آخرت چون بند آهنین بر پای نفس خطا کار است واین امکان را به عقل می‌دهد که از اسرار این جهان درآن جهان با خبر شود و راه آسمان را در پیش بگیرد.
چونک دست عقل نگشاید خدا
خس فزاید از هوا برآب ما
 
آب را هردم کند پوشیده او
آن هوا خندان و گریان عقل تو
 
چونک تقوی بست دو دست هوا
حق گشاید هر دو دوست عقل را
 
(همان، دفنتر سوم، ابیات 1829-1831)
از این رو عقل از نفس معیوب در فغان است، مگر اینکه عقل با تقوا وایمان آلودگی‌های نفسانی را فرو شوید تا به حقیقت آشکار دست یابد.
عقل را افغان زنفس پرعیوب
همچو بینی بدی بر روی خوب
 
(همان، دفتر ششم، بیت 2951)
مولانا، هر چند مفتاح باب خانۀ خداوند را عقل خرد می‌داند، که بدون او کوفتن در خانۀ خدا بی‌فایده است:
بی زمفتاح خرد؛ این قرع باب
از هوا باشد، نه از روی صواب
 
(همان، بیت 4077)
ولی این را گوش زد می‌کند که چنین عقلی، همچون ایمان، چنانچه در معرض هواهای نفسانی قرار گیرد و شیفته آمال دنیوی شود، تباه وفاسد خواهد شد:
عقل وایمان را از این طفلان گول
می‌خرد با ملک دنیا، دیو غول
 
(همان، بت 993)
و فقط عقل یاری شده با تقوا و عقل ایمانی است که چون شحنۀ عادلی از خطاهای نفس ممانعت به عمل می‌آورد.
عقل ایمانی چو شحنۀ عادل است
پاسبان و حاکم شهر دل است
 
(همان، دفتر چهارم، بیت 1986)
بدین ترتیب، مولانا راه خلاصی از گمراهی را، کنار نهادن عقل جزیی و استدلالگر ودر نهایت بندگی و تعبد محض بدون چون  وچرا در آستان دین و شرع و سوار شدن بر کشتی نوح و تمسک به حضرت نبی اکرم (ص) و جمیع اولیاء و هادیان صالح می‌داند.
زیرکی بفروش وحیرانی بخر
زیرکی ظن است و حیرانی نظر
 
عقل قربان کن به پیش مصطفی
حسب الله گو که: الله‌ام کفی
 
(همان، دفتر چهارم، ابیات 1407-1408)
از این رو وی توصیه می‌کند؛ برآن باش که با دل وجان خود، خداوند را بشناسی، نه آنکه متمسک به دستاویز برهان و قیاس شوی که راهی به جایی نخواهی برد:
جان شو واز راه جان، جان را شناس
یار بینش شو، نه فرزند قیاس
 
(همان، دفتر سوم، بیت 3192)
بنابراین، اگر استدلالیان بخواهند حقایقی را که از فهم و درک آنان خارج و فوق مسائل عقلانی است، دریابند، باید به ریسمان الهی چنگ زنند و فرمان اورا اطاعت کنند. چرا که اگر عقل استدلال‌گر می‌توانست مسائل ومشکلات عرفانی و دینی را درک وهضم کند، دیگر نیازی به معجزۀ پیامبران نبود.
دامن او گیر کودادت عصا
در نگر کآدم چه‌ها دید از عصی
 
گرنه نامعقول بود این مزه
کی بدی حاجت به چندین معجزه
 
(همان، دفتر اول، ابیات 2140-2143)
خلاصه اینکه، علوم ظاهری و عقول استدلالی، در صورتی سودمند و مفیدند که به خاطر خدا ودر راه او و در مسیر رساندن آدمی به حقیقت باشند و راه رسیدن به این هدف و مقصد عالی نیز صاف کردن روح و جان از او صاف  رذیله و صفات مذمومه است. تا آیینۀ جان پاک شود و مظهر تجلی نور الهی شود:
خویش را صافی کن از اوصاف خود
تا ببینی ذات پاک صاف خود
 
بینی اندر دل علوم انبیاء
بی‌کتاب و بی‌معید و اوستا
 
(همان، دفتر اول، ابیات 3460-3461)
به این ترتیب مولانا، ضمن قبول عقل به عنوان یک ابزار آن را کافی نمی‌داند ورسیدن به ایمان واقعی و حقیقت کامل  را در پرتو کشف .و شهود، که از طریق دل حاصل  می‌‌شود، میسرمی‌داند. از نظر او هر قدر انسان‌ها به  دانسته‌های اکتسابی خود خوشدل وخرسند باشند وبه آموخته‌ها و اندوخته‌های علمی خویش بیشتر ببالند و در میدان شکها و تردیدها و ستیزه و جدل، تندتر و افزونتر بتازند، از غایت مراد و مقصد اعلی و مطلوب واقعی انسان که وصول به مقام کمال و سعادت مطلق روحانی ودرک حقایق آسمانی است، دورتر می‌شوند. مگر آنکه، آنان بند علایق را بگسلند و خود را به بال وپر شاهبازان طریقت بربندند و از نعمت اولیاء و خواص، که در مقابل عقول بشری چون عقل در برابر اعضای تن اویند، بهره گیرند.
لنگر عقلست عاقل را امان
لنگری در یوزه کن از عاقلان
(همان، دفتر سوم، بیت 4312)
 
ازچو عقل خلق چون اعضای تن
بستۀ عقلست تدبیر بدن
 
(همان، دفتر پنجم، بیت 2342)
از این‌رو، وی راه رسیدن به کمال و سعادت مطلق را ازطریق تصفیه و تهذیب درون  ودر پرتو کشف و شهود که از طریق دل حاصل می‌شود میسر می‌داند و کمیت  عقل را از رسیدن به آن لنگ وناتوان برمی‌شمارد.
کشف این، نه از عقل کار افزا بود
بندگی کن تا تو را پیدا شود
 

نظرات کاربران

کاربر گرامی لطفا جهت ارسال نظر ثبت نام کنید و یا وارد شوید

نظرات شما


کلیه حقوق مادی و معنوی برای گروه سی تپ محفوظ می باشد . هر گونه کپی برداری از محتوای آموزشی با ذکر منبع مجاز می باشد.


طراحی شده توسط گروه برنامه نویسی سی تپ مهر ماه 95